خرید بک لینک

حلقه تا بر سر زلف تو گلندام افتاد

هیچ دل نیست مگر آنکه در این دام افتاد

در ازل پرده میان من و معشوق نبود

در تعیّن شدم و کار به پیغام افتاد

سر برآرم به جنون جامه به تن چاک زنم

پرده پوشی چه کنم طشت من از بام افتاد

در ره عشق سلامت همه در رنج و بلاست

کام آنراست که دلخسته و ناکام افتاد

مستی ما بود از گردش چشم ساقی

سر و کار دگران است که با جام افتاد

برچسب: نویسنده: محمد کریمی تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 20:45

صفحه بندی